برگزاری "جشن نیکوکاری" از 12 اسفند

مدیرکل کمیته امداد استان تهران گفت: «جشن نیکوکاری» امسال به مدت سه روز از 12 تا 14 اسفند در مدارس، مراکز عمومی و نیکوکاری، مساجد و مصلی‌های برگزاری نماز جمعه، در سطح استان تهران همزمان با سراسر کشور برگزار خواهد شد.

 

محسن ولیئی در گفت‌وگو با خبرنگار «اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، افزود: امسال به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، این جشن در قالب «شورنیکوکاری» برگزار خواهد شد.

 

وی در ادامه هدف از برگزاری جشن نیکوکاری را جمع آوری کمک‌های مردمی و توزیع آن بین نیازمندان در آستانه سال نو بیان کرد و در ادامه به برنامه‌های برگزاری این جشن اشاره کرد و گفت: محوریت اصلی برنامه‌های این نهاد در جشن نیکوکاری امسال در قالب طرح شوق دیدار خواهد بود.

 

مدیرکل کمیته امداد استان تهران در خصوص برگزاری "فروشگاه‌ نوروزی" که سال‌های گذشته در تهران برپا می شد نیز، اظهار کرد: این کار هر ساله به مناسبت فرا رسیدن سال نو توسط مسئولان کمیته امداد برگزار می‌شد که امسال تغییراتی در این کار صورت گرفته است.

 

ولیئی با تأکید بر اینکه امسال فروشگاهی تحت عنوان فروشگاه نوروزی، خاص مددجویان و نیازمندان برگزار نخواهد شد توضیح داد: طی بررسی‌های صورت گرفته به این نتیجه رسیدیم که به جای برگزاری فروشگاه نوروزی، قراردادی با یکی از فروشگاه‌های مطرح استان تهران به امضا برسانیم و در واقع مددجویان و نیازمندان با مراجعه به این فروشگاه اقلام مورد نیاز خود را تهیه کنند. مدیرکل کمیته امداد استان تهران همچنین از "افتتاح صندوق وام قرض‌الحسنه امداد ولایت" در استان تهران خبر داد و گفت: این صندوق از 14 اسفندماه مصادف با سالروز تأسیس کمیته امداد امام خمینی (ره) به صورت پایلوت فعالیت خود را در استان تهران آغاز خواهد کرد.

مسائل خلاف عفت بزرگترین رستوران شرق تهران را تعطیل کرد

دادستان عمومی و انقلاب پردیس از پلمب بزرگترین رستوران شرق تهران به دلیل مسائل خلاف عفت عمومی و عدم رعایت مسائل شرعی و قانونی خبر داد.

به گزارش میزان، «حیدر فتاحی» گفت: در راستای مبارزه با تهاجم و شبیخون فرهنگی و حسب گزارشات مردمی دستور پلمپ این رستوران به دلیل عدم رعایت مسائل شرعی و قانونی صادر شد.

وی ادامه داد: طبق گزارشات واصله مالک این رستوران به برگزاری مراسم‌هایی به صورت مختلط اقدام می‌کرده که مصرف مشروبات الکی و استعمال مواد مخدر نیز در اختیار مدعوین بوده است.

فتاحی تصریح کرد: دادستانی پس از اخذ گزارش دستور ورود به این رستوران را صادر کرد و طی این بازرسی مقادیری از مشروبات الکی و مواد مخدر کشف و ضبط شد و هفت نفر نیز دستگیر شدند.

دادستان عمومی و انقلاب پردیس گفت: مالک رستوران به ایجاد یک راه مخفی در پشت رستوران و احداث یک ویلا اقدام کرده بود که با دعوت از خواننده‌های زیرزمینی و صرف مشروبات الکی و مواد مخدر در این مکان به برگزاری مراسماتی خلاف منافی عفت اقدام می‌کرد.

فتاحی با اشاره به برخورد قاطع دادستانی با مسائل خلاف عفت عمومی در پایان گفت: در حال حاضر مالک رستوران متواری است اما پیگیری‌ها برای دستگیری وی همچنان ادامه دارد.

از افزایش خانه های مجردی تا اجاره‌ی خانه‌های مبله فقط برای چند ساعت!/ چرا جوانان به سراغ خانه‌های مج

سرویس اجتماعی فردا: مسیر ازدواج و طلاق این روزهای جامعه ما نشان می دهد که پیوند زناشویی با دوام و خانواده سنتی ایرانی روز به روز کمیاب تر می شود. این در حالی است که سرعت طلاق به حدی رسیده که از تعداد ازدواج ها سبقت گرفته است!

با نگاهی به آمار منتشر شده، می توان فهمید که خطری جدی، بنیان خانواده سنتی ایرانی را تهدید می کند. تبعات سونامی تاخیر در ازدواج و افزایش طلاق ها بسیار گسترده است. زیرا اخبار رسانه ها از افزایش خانه های مجردی در سطح شهر و همچنین اجاره خانه های یک روزه حکایت دارد!
 
آمار ازدواج و طلاق در سال 94
 
در سه ماهه اول سال 1394 تعداد 39 هزار و 981 واقعه طلاق در کشور به ثبت رسیده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل 17,5 درصد افزایش داشته است. براساس اعلام مرکز آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال، آمار طلاق در مناطق شهری 35 هزار و 847 مورد و در مناطق روستایی چهار هزار و 134 مورد ثبت شده است. همچنین براساس این آمار، در هر ماه 13 هزار و 327 مورد، هر شبانه روز 430 مورد و هر ساعت 18 مورد طلاق در سه ماهه نخست سال جاری به ثبت رسیده است.

از سوی دیگر در سه ماهه اول سال 1394 تعداد 190 هزار و 721 واقعه ازدواج به ثبت رسیده و براساس این گزارش، آمار ازدواج در مناطق شهری 156 هزار و 635 مورد و در مناطق روستایی 34 هزار و 86 مورد بوده است. همچنین در هر ماه 63 هزار و 574 مورد، هر شبانه روز دو هزار و 51 مورد و هر ساعت 85 مورد واقعه ازدواج در کشور به ثبت رسیده است.

متاسفانه باید گفت در کشور 77میلیونی نفری ما، در سال 1391، 150 هزار طلاق به وقوع پیوسته است. میزان طلاق در ایران در سال‌های 1385 تا الان به طور پیوسته در حال افزایش بوده و از 94 هزار طلاق در سال 1385 به 110 هزار در سال 87، 137 هزار در سال 89 و 158 هزار در سال 92 رسیده‌ است.
 
چرا جوانان به سراغ خانه های مجردی می روند؟
 
بسیاری از جوانان بعد از طلاق، دلشان نمی خواهد که به خانه پدری باز گردند و در آنجا زندگی کنند. 

سمانه، خانمی 29 ساله در این رابطه به خبرنگار «فردا» می گوید: حدود 4 سال است که از همسرم جدا شده ام. سال اول طلاق با خانواده ام زندگی کردم اما شرایط زندگی من با قبل از ازدواجم تفاوت داشت. خانواده ام نسبت به رفت و آمد من حساس تر شده بودند و من دلم می خواست استقلال داشته باشم.

این خانم 29 ساله ادامه می دهد: دید فامیل نسبت به من تغییر کرده بود، حرف هایشان مرا آزار می داد، از طرف دیگر در خانه پدریم، رفت و آمد خیلی زیاد بود. با حضور طولانی آشنایان، همسایه ها و فامیل در خانه، من آرامشم را از دست داده بودم برای همین تصمیم گرفتم تا به صورت مستقل زندگی کنم.

سمانه بیان می کند: درست است که تنهایی این چند سال مرا اذیت کرده است، اما من بین شرایط بد و بدتر باید یکی را انتخاب می کردم.

امیر، پسری 33 ساله نیز دو سال است که در شمال تهران، خانه ای را اجاره کرده و مجردی زندگی می کند. او در این رابطه به  خبرنگار «فردا» می گوید: تنها دلیل من برای اجاره خانه مجردی این بوده که دلم می خواست مستقل باشم. 

او می افزاید: وقتی این مسئله را با خانواده در میان گذاشتم، آنها مخالفتی نکردند. من دلم می خواست برای رفت و آمد کردن با دوست هایم، راحت باشم. آرامش من در خانه مجردی بسیار بیشتر از آرامشی است که در خانه پدری ام داشته ام.

خانه های مجردی در حال افزایش است

آمار دقیقی نیز از تعداد خانه های مجردی دختران و پسران در تهران در دست نیست. اما طبق اظهار نظر وزارت ورزش و جوانان ایران در سال ۱۳۹۱، در شهرهای بزرگ بین ۲۵ تا ۳۰ درصد جوانان زندگی مجردی دارند. همچنین طبق آخرین نتایج سرشماری نفوس و مسکن سال که ۱۳۹۰ انجام شده بود، در شهر تهران در گروه سنی ۱۵ تا ۳۹ سال ۱۰۶۲۰۵۹ مرد مجرد (شامل بی‌همسر به دلیل فوت، بی‌همسر به دلیل طلاق، و هرگز ازدواج نکرده) وجود دارد و ۷۸۹۲۵۲ مرد دارای همسر. این ارقام برای زنان ساکن تهران در همین گروه سنی عبارت است از ۸۴۳۷۹۵  زن مجرد (شامل بی همسر به دلیل فوت، بی همسر به دلیل طلاق، و هرگز ازدواج نکرده) و ۱۰۴۳۶۰۶ زن دارای همسر. اما همه ی مجردها به صورت مستقل و مجردی زندگی نمی کنند، بلکه بسیاری از آنها به همراه خانواده و در منزل پدری خود ساکن اند.

 
اجاره آپارتمان‌های ساعتی به جوانان!
 
بحران اجاره کردن خانه های مجردی از آنجایی شدیدتر شد که پدیده جدیدی به نام اجاره آپارتمان به مدت چند ساعت نیز شکل گرفت. خانه های مبله ای که نرخ اجاره آنها از شبی 100 هزار تومان و ساعتی 60 هزار تومان تا نرخ های میلیونی متفاوت است اما دسترسی به آنها آنقدر آسان است  که راه را برای هر کاری باز می گذارد!

بازار اجاره خانه های ساعتی به قدری داغ شده که در میان فایل خانه‌های اجاره‌ای ثبت شده در بنگاه‌هاي املاک نیز به چشم می خورد. این خانه‌ها بیشتر در مرکز و شمال پایتخت هستند و نرخ اجاره آنها بر اساس موقعیت مکانی و تعداد نفرات در نوسان است.

به طور حتم اجاره خانه یا آپارتمان به این شکل علاوه بر ایجاد اخلال از نظر اقتصادی و امنیتی در کشور به بروز مشکلات اخلاقی نیز دامن می‌زند.
 
راه حل چیست؟
 
متاسفانه امروزه جوانان به علت عدم توانایی پرداخت هزینه های ازدواج و بالا رفتن سطح توقعات خانواده ها، قادر به تشکیل یک زندگی مشترک را نداشته اند و به همین دلیل با بالا رفتن سن شان به سمت خانه های مجردی روی می آورند.

این در حالی است که مشکل اصلی جوانان نه تنها حل نمی شود، بلکه دغدغه مسئولان مربوطه نیز به حساب نمی آید. در حالی که باید از همین حالا با زیرساخت های حقوقی، فرهنگی و رسانه ای جلوی گسترش خانه های مجردی را بگیرم. همچنین باید بحث های تقوینی ازدواج و طلاق را در کشور جدی تر گرفت، زیرا که در غیر این صورت این آسیب ها در آینده به طور جدی دامن جامعه را می گیرد. اتفاقاتی بسیار فجیع که تنها نمونه های جزئی آن مسائلی مثل سقط جنین یا جدایی غیرعاطفی دختران و پسران از هم می باشد.

آمار تکان دهنده قربانیان زلزله احتمالی تهران

رئیس سازمان مدیریت بحران کشور گفت: مطالعات انجام‌شده برای تهران نشان می‌دهد اگر در روز، زلزله اتفاق افتد، یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در یک لحظه، جان خود را از دست می‌دهند.

به گزارش فارس، اسماعیل نجار معاون وزیر کشور و رئیس سازمان مدیریت بحران امروز در مراسم افتتاح مدرسه خیرساز مرحومه بدری برهانی در منطقه ۸ تهران در سخنانی با اشاره به اینکه کشور ما بسیار آسیب‌پذیر است، اظهارداشت: بم ۱۲ ثانیه لرزید و حاصل آن این بود که ۳۴ هزار نفر جان خود را از دست دادند، ۱۹ هزار نفر مجروح شدند و خسارت آشکار ۱۲ ثانیه لرزیدن، ۲ هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان با ارزش سال ۸۲ بود.

وی ادامه داد: مهمترین جاهایی که باید ایمن شود مراکز جمعیتی و مهمترین آن مدارس است. مطالعات انجام شده برای تهران نشان می‌دهد که اگر در روز، زلزله بیاید یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در آن واحد جان خود را از دست می‌دهند و در شب کمی کمتر است.

رئیس سازمان مدیریت بحران کشور با اشاره به اختصاص بودجه برای بازسازی مدارس کشور تصریح کرد: ۴ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای بازسازی مدارس اختصاص داده شده است تا بتوانیم مراکز آموزشی، دانشگاهی و مساجد را ایمن کنیم.

وی خاطرنشان کرد: اولین امدادگر و نجات دهنده را کسانی می‌دانیم که عضوی از اعضای خانواده هستند و در حادثه سالم مانده‌اند.

67 درصد دانشجویان معتاد، مصرف خود را از دوره متوسطه آغاز کرده‌اند

قائم مقام دبیرکل ستاد به آمار اعتیاد در قشر جوان کشور اشاره کرد و افزود: یک درصد دانش‌آموزان و 2.6 درصد دانشجویان، مصرف‌کننده موادمخدر هستند و با توجه به اینکه 67 درصد این دانشجویان معتاد، اعلام کرده‌اند ‏مصرف مواد مخدر را پیش از ورود به دانشگاه و در دوره متوسطه تجربه کرده‌اند، مراکز آموزشی نقش اساسی در پیشگیری ‏از اعتیاد دارند.‏

 

جزینی ادامه داد: در پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر و روانگردان‌ها، چهار کانون هدف یعنی مراکز آموزشی شامل ‏مدارس و دانشگاه‌ها، محیط‌های کاری شامل محیط‌های صنعتی، اداری و پادگان‌ها، محلات و خانواده‌ برای مصون‌سازی ‏افراد سالم کشور در نظر گرفته شده است.‏

 

وی تصریح کرد: به دلیل تغییر رویکرد مصرف مواد مخدر، ‌جامعه هدف ما در حوزه پیشگیری از اعتیاد، قشر جوان کشور ‏است، از طرفی بیشترین طیف مصرف کننده مواد مخدر، جوانان هستند.‏

قائم مقام دبیرکل ستاد با بیان اینکه ریتالین آغازگر اعتیاد روانی است، گفت: در برخی آرایشگاه‌های به بانوان قرص‌های ‏لاغری ارائه می‌کنند و این‌ در حالیست که این آگاهی را ندارند که ریتالین عوارض جبران‌ناپذیری برایشان به دنبال دارد.‏

 

جزینی با بیان اینکه ساخت و سوء مصرف مواد محرک از نوع آمفتامین در دنیا رو به تزاید است، گفت: مواد مخدر صنعتی ‏ظرف 6 ساعت ساخته می‌شود ‏و مواد سنتی نیاز به کشت و زمان زیادی دارد، به این دلیل سودگران مرگ به دنبال ساخت و ساز مواد صنعتی هستند.

گفت و گوی روزنامه اعتماد با محسن صفایی فراهانی  : دلایل توسعه نیافتگی ایران ؛ بحران عدم اعتماد در جا

توسعه يا توسعه‌نيافتگي، سوال اينجاست. پس از اجراي ١٠ برنامه پنج ساله توسعه در ايران معاصر بحث بايد بر سر توسعه باشد يا توسعه‌نيافتگي؟ چرا ايران هنوز توسعه‌يافته نيست.

اينها سوالاتي است كه در آستانه ارائه برنامه ششم توسعه از سوي دولت به مجلس، نقل محافل كارشناسي است. در اينكه توسعه‌نيافته‌ايم و فرصت‌هايي را از دست داده‌ايم همه متفقند اما در تبيين دلايل توسعه‌نيافتگي ايران و آنچه بايد در دستور كار قرار گيرد، نظرات متفاوت است.
 محسن صفايي فراهاني را برخي چهره‌اي ورزشي مي‌دانند، برخي سياسي و برخي اقتصادي. او در اين سال‌ها به دليل مسووليت‌هاي متعدد در اين سه حوزه شهرت يافته است اما علاقه‌اش به ايران و تاريخ ايران نشان مي‌دهد در هر سه بخش، هر آنچه وي را با اجتماع پيوند دهد برايش اهميت دارد. شايد از اين‌روست كه تلاش كرد در مصاحبه تفصيلي با «اعتماد» دلايل توسعه‌نيافتگي را تشريح كند. وي معتقد است راه توسعه از سياست مي‌گذرد. در اين حوزه نيز ترديدي ندارد. مي‌گويد تا زماني كه ابزارهاي توسعه سياسي به كار گرفته نشوند، توسعه اقتصادي راه به جايي نخواهد برد.
 صفايي فراهاني با همان لحن صريحش درباره بحران اجتماع ايران سخن گفت؛ بحراني كه حالا خود به ديواري بلند در برابر توسعه تبديل شده است و فروريختن آن همت بالايي مي‌خواهد و تلاشي مضاعف؛ بحران در عدم مشاركت مسوولانه مردم در اداره كشور است.

وقتي جامعه بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شود، خردجمعي بايد به مدد جامعه بزرگ‌تر بيايد، بدون مشاركت مردم در هرم تصميم‌سازي و از طريق نهادهاي مدني نتيجه همين مي‌شود. در جامعه امروز مردم دخالتي در هرم و ساختار تصميم‌سازي ندارند، فرهنگ بي‌تفاوتي و مسووليت‌ناپذيري حاكم مي‌شود، انسان فهيم، هوشيار و دانا در آن جايي ندارد، به كساني «آدم زرنگ » مي‌گويند كه در صف نمي‌ايستد، ماليات نمي‌دهد، راحت دروغ مي‌گويد و... در اين شرايط دولت‌ها به خود اجازه هر كار و برخوردي را مي‌دهند.

صفايي فراهاني هرچند لابه‌لاي سخنانش اميد به حل مشكلات را پنهان نمي‌كند اما مي‌گويد ريشه بحران در بخش اجتماعي است، دفتر مطالعات استراتژيك رياست‌جمهوري اخيرا گزارشي تهيه كرده كه به نظر من تكان‌دهنده است. نگراني‌هاي فراواني را ايجاد مي‌كند.

براساس مفاد اين گزارش ؛ اعتماد بين آحاد جامعه ايران به ١٠ درصد رسيده است، شاخص صداقت و امانت داري به هشت درصد و اين ارقام در كشورهاي حوزه اسكانديناوي بالا ٧٠ درصد است، يعني جامعه به واقع دچار يك سقوط اخلاقي شديد شده است.


* با او از همين سوال ساده آغاز كرديم. چرا بعد از اجراي ١٠ برنامه توسعه‌اي، هنوز توسعه‌يافته نيستيم؟
نگاه كوتاه‌مدت و عدم شناخت حاكميت در ادوار مختلف عامل اصلي توسعه‌نيافتگي است. اگر برنامه‌هاي توسعه‌اي را به دانه‌هاي يك تسبيح تشبيه كنيم و برايش يك محور مركزي متصور شويم، مي‌بينيم كه اين نخ تسبيح است كه اين نقش را دارد، نخي كه بخواهد دانه‌هاي تسبيح برنامه‌ها را با هم مرتبط كند، شناخت و نگاه به افق‌هاي دور‌تر براي توسعه كشور است كه در اين ٧٠ سال اخير وجود نداشته، نخي كه اين دانه‌ها را منظم و مرتبط كند، نگاه استراتژيك و داشتن استراتژي براي توسعه همه‌جانبه است. چنانچه استراتژي توسعه به وسيله خبرگان با دانش روز و شناخت از مسائل و روابط بين‌الملل با تعيين اهداف بلند و ميان‌مدت و اولويت آنها تدوين و تصويب و به الزامات اجرايي آن نيز توجه شود و بعد آن را در قالب برنامه‌هاي پنج ساله تقسيم مي‌كردند، حتما نتيجه مثل كره جنوبي مي‌شد، اما در عمل چه قبل و چه پس از انقلاب هيچگاه استراتژي توسعه همه‌جانبه تدوين نشد و نتيجه آن را مي‌بينيم.
يكي از كارشناسان دانشگاه هاروارد كه در زمان رژيم قبلي براي بررسي برنامه‌هاي توسعه به ايران آمده، گفته بود برنامه در ايران اجرا مي‌شود اما حتي وزرايي كه بايد آن را عملي كنند هم به آن اعتقادي ندارند! نتيجه اين بي‌اعتقادي همين وضعيتي است كه شاهد آن هستيم.


* اينجا يك سوال براي من پيش مي‌آيد. چطور دولتي كه خودش برنامه‌ها را نوشته است به آن بي‌اعتناست؟ منظور من از دولت، ماهيت و هويت دولت است و دولت خاصي را مدنظر ندارم. نكته اين است كه دولت‌ها چرا با وجود بي‌اعتقادي به برنامه توسعه بايد آن را تدوين كنند؟
به هر حال هدف‌شان توسعه است اما اين فاصله، اين مشكل و اين عدم تطابق در درجه اول به خاطر اين ايجاد مي‌شود كه سند بالادستي برنامه وجود ندارد، در درجه بعدي آنچه تحت عنوان برنامه توسعه ارايه مي‌شود يك سري آرزوهاي مقطعي دستگاه‌هاي مختلف است، كه با تغيير افراد و بر اساس ميزان توانايي مسوول جديد اين آرزوها بالا و پايين مي‌شود.

حالا چرا؟

من معتقدم اين وضعيت ناشي از اين است كه اعضاي كابينه‌ها از احزاب نيستند كه چارچوب و برنامه خاصي را موظف به پياده كردن داشته باشند. فقط خواسته و اراده مديران ارشد است كه عملياتي مي‌شود. اين اشكال هميشه وجود داشته، فقط ميزان آن در هر دوره تغيير كرده است. برنامه‌اي عمل كردن الزاماتي دارد كه در اين شرايط محقق شدن آن در حد صفر است.
  با توجه به همين وضعيت نيز مي‌توان محتواي برنامه‌هاي توسعه‌اي را مورد بررسي قرار داد. چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب برنامه‌هاي توسعه‌اي خوبي هم تدوين شد اما حتي اين برنامه‌ها كاري از پيش نبردند.

مشكل همان بي‌اعتقادي است؟
بهترين برنامه در ميان برنامه‌هاي اجراشده در ايران قبل از پيروزي انقلاب، برنامه چهارم رژيم گذشته بود كه تقريبا به اهدافش نزديك‌تر شد. دليل اين موفقيت، تفاهم كاملي بود كه ميان تصميم‌گيران اصلي اقتصاد وجود داشت. به عبارت ديگر وزارت اقتصاد، سازمان برنامه وقت و بانك مركزي، در تفاهم كاملي قرار داشتند. يعني افرادي كه وزن و اعتباري داشتند مانند مهدي سميعي و خداداد فرمانفرماييان و عاليخاني و دكتر يگانه با هم هماهنگ بودند و باعث شدند برنامه به اهداف موردنظر خود نزديك شود. حاصل هم نتايج مثبتي بود كه به دست آمد اما در مقابل برنامه چهارم پيش از انقلاب بايد برنامه چهارم پس از انقلاب را قرار بدهيم. اين برنامه بدترين برنامه‌اي بود كه در ايران اجرا شد و اتفاقا بايد دلايل اين بدي را هم واكاوي كرد. با وجود اينكه برنامه چهارم توسط مجلس هفتم اصولگرا تصويب شد، دولت اصولگرا آن را كنار گذاشت.


 *  البته بدي برنامه چهارم طبيعتا به ذات اين برنامه و اهداف در نظر گرفته شده آن بازنمي‌گشت. از اين منظر مي‌توان اين برنامه را بد ارزيابي كرد كه به اهدافش عمل نشد.
 درست است. در عمل اصلا برنامه پياده نشد. دولت آن را كنار گذاشت و راحت اعلام كرد من اين قانون برنامه را قبول ندارم. خوب وقتي خود مديران ارشد اجرايي چنين اعتقادي دارند و به‌راحتي يك قانون برنامه را كنار مي‌گذارند، توقع چيست؟ چه كسي بازخواست شد؟ آيا تصويب‌كننده‌هاي آن، دولتي‌ها را خواستند كه اگر ايرادي داريد، چرا لايحه اصلاحي نمي‌دهيد؟

البته اينكه آن برنامه و ساير برنامه‌هاي توسعه‌اي مصوب عمدتا نقايص زيادي داشتند و توانايي تلفيق برنامه‌ها به شكل كاملي وجود نداشت، مثلا برنامه بهداشت و درمان و تامين اجتماعي، با آموزشي و... را در طول و عرض هم و به شكل متوازن نمي‌بينيد و در عمل هم دستاورد مناسبي ندارد، يا در يك برنامه توسعه تمركز روي توسعه صنعت است ولي از برنامه توجه به محيط زيست چيزي نمي‌بينيد!

اين مجموعه ناقص در حالي اظهار وجود مي‌كند كه هم ارايه‌دهنده لايحه قانون برنامه و هم مجري آن خود دولت‌ها بوده‌اند! پس مي‌بينيد برنامه‌اي كه متولي آن خود دولت است، به دليل عدم اعتقاد عملي و اجرايي و توازن و مسائلي كه بالاتر هم اشاره شد، كشور دچار مشكلات عديده‌اي مي‌شود، آن هم با توجه به هزينه‌هاي هنگفت مادي و زماني، عايدي‌اي كه از برنامه مي‌توان توقع داشت به دست نيامده است. مثلا وقتي در برنامه چهارم رشد هشت درصدي توليد ناخالص ملي در اقتصاد پيش‌بيني و مقرر شده است سه درصد آن از افزايش بهره‌وري باشد، بايد توجه مي‌شد، رشد بهره‌وري، يعني ارتقاي فناوري، مهارت، آموزش و بالا بردن انگيزش نيروي كار، بايد از دولت نهم سوال مي‌شد به چه چيز اين بخش از برنامه اعتقاد نداري؟ اعتقاد نداري يا مفهوم اين اقدام را در ابعاد ملي درك نمي‌كني؟

يكي ديگر از مشكلات واقعي هم همين بخش است؛ يعني عدم توجه و شناخت از نقش نيروهاي فعال جامعه و ايجاد شرايط رشد و ارتقا و بالا بردن سطح انگيزشي آنها در پيشبرد اهداف ملي.


* حالا كمي درباره محتواي برنامه‌هاي توسعه‌اي صحبت كنيم. آيا برنامه‌هاي توسعه‌اي ماهيتا توسعه‌اي هستند؟
پاسخ اين سوال منفي است، وقتي استراتژي توسعه همه‌جانبه وجود ندارد، جايگاه انسان، آموزش صحيح، سلامت و ارتقاي آن و محيط زيست، شرايط اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي در يك سيستم متوازن ديده نمي‌شود، چطور مي‌توان توقع داشت محتواي برنامه‌ها غني باشد؟
 اركان جامعه از سطح خانواده، محله، شهر يا انجمن‌هاي صنفي و تخصصي، سنديكاها، احزاب در تهيه برنامه هيچ نقشي ندارند، روشي براي انتقال اطلاعات و مشكلات آنها و روش حل آنها در برنامه جاي پا ندارد، بديهي است كه بعد تصويب هم، اجراي آن در جامعه تسري پيدا نمي‌كند. يك روزنامه‌نگار يا يك فعال اقتصادي و سرمايه‌گذار يا كارمند يا كارگر چقدر در موقع طرح يك برنامه اقتصادي در مجلس و مراحل تصويب آن، آن را رصد مي‌كند؟! اصلا كسي در جامعه احساس مي‌كند براي پيشبرد اهداف توسعه‌اي بايد اقداماتي انجام دهد؟

جالب است حتي دولت‌ها در تصويب آيين‌نامه‌هاي اجرايي يك برنامه مصوب بر اساس خود قانون برنامه عمل نمي‌كنند! «واي به روزي كه بگندد نمك» در قالب پنج برنامه توسعه‌اي گذشته هيچ‌وقت چنين شرايطي فراهم نشده است. يعني دولت به معني حاكميت نتوانسته برنامه را در خدمت جامعه و جامعه را در خدمت برنامه قرار دهد. نگاه برنامه‌ريزان صرفا دولتي بوده و نيازهاي جامعه و مشاركت آنها اصلا ديده نمي‌شود. وقتي برنامه اين جامعيت را ندارد تمامي مشكلات موجود طبيعي است.


 * جامعيتي كه شما اشاره مي‌كنيد، گويا تنها به برنامه‌ها برنمي‌گردد. اين نگاه غالب در ميان دولتي‌ها كه برنامه توسعه يعني برنامه‌اي براي اقتصاد، در حالي كه ديگر اركان جامعه نيز بايد در اين مسير همراهي داشته باشند و حساسيتي كه روي شاخص‌هاي اقتصادي است در ديگر بخش‌ها وجود ندارد.
درست است. در ايران در بهترين صورت مي‌توان نام برنامه عمراني را براي برنامه‌هاي توسعه‌اي انتخاب كرد، براي روشن شدن موضوع ناچارم مثالي بزنم درباره كشوري كه زماني از ما عقب‌تر بود. در سال ١٣٦٥، كره جنوبي نظام برنامه‌اي را شروع مي‌كند و اين كشور هم به توصيه امريكا از كارشناساني استفاده مي‌كند كه براي ايران برنامه نوشتند و كمك كردند تا توسعه ملحق شود اما ميزان موفقيت كره در اجراي برنامه‌ها اصلا با ما قابل مقايسه نيست! وقتي ما كره را مقايسه مي‌كنيم يادمان مي‌رود كه سابقه اين كشور چيست.

كره تا قبل از سال ١٩٤٥ يكي از مستعمرات ژاپن بود، با شروع جنگ جهاني دوم و حضور متفقين در شرق آسيا و شكست ژاپن بعد از بمباران اتمي، اين بخش‌ها از دست ژاپن خارج شد، بعد از آن هم جنگ كره شروع مي‌شود، تا سال ١٩٥٤ كه كره به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم مي‌شود. كشوري با آن مشكلات و سابقه مستعمراتي و جنگ داخلي سنگين و دولت‌هاي نظامي حاصل كودتا، بعد از ١٠ سال به سمت نظام برنامه‌اي توسعه مي‌رود. در اين كشور نظام برنامه‌ توسعه را همه نظام حاكميتي پذيرفتند و كل كشور را در بر گرفت. يعني همه درگير تربيت نيروي انساني، بالابردن سطح بهداشت، جذب تكنولوژي و توليد و افزايش پتانسيل آن كشور شدند. امروز كره جنوبي يك كشور پيشرو در توسعه، داراي نظم اجتماعي، فرهنگي است و در امور سياسي و اقتصادي رشد متوازني را تجربه مي‌كند.

حال كشوري كه تا سال ١٩٨٠كمتر از نصف توليد ناخالص ملي ايران را داشت امروز بيش از چهار برابر ما است، حالا چرا تنها به شاخص‌هاي اقتصادي اشاره كنيم. ببينيم شكل توسعه در ساير بخش‌هاي اين كشور چگونه بوده است. كره جنوبي در زمينه تحزب و رشد فضاي سياسي و توسعه‌يافتگي جامعه و كاهش نگراني‌هاي اجتماعي، در ارزيابي‌هاي بين‌المللي جزو ٣٠ كشور اول دنيا است، در حالي كه ايران در اين ارزيابي‌ها، معمولا جزو كشورهاي رده صد به بالا است، مثلا بر اساس همين گزارش اخير لگاتوم، اقتصاد ١٠٥ امنيت وايمني ١٢٠ آزادي‌هاي فردي ١٢١سرمايه اجتماعي ١١٥حكومت و حكمراني ١٢٢ آموزش ٦٥ و بهداشت ٦٧؛ اين آمار‌ها نشان‌دهنده اين است كه در تمام زمينه‌ها دچار مشكل هستيم و فقط بحث اقتصادي نداريم و در ابعاد مختلف اجتماعي، فرهنگي و زيست محيطي مشكلات قابل توجه داريم.

مثلا مسوول محيط زيست كشور، خانم ابتكار گفتند ٨٥ درصد ذخاير آبي كشور از بين رفته است، اينها نشان‌دهنده بحران بزرگ سرزميني است. شايد ما به اين بي‌توجه باشيم، اما كشورهايي كه ٢٠ درصد ذخاير آبي خود را از دست مي‌دهند، به دنبال مديريت منابع مي‌روند كه به مرز بحران كه ٤٠ درصد است، نرسند! حالا مي‌بينيم بالاترين مسوول محيط زيست مي‌گويد ٨٥ درصد ذخاير آبي را از بين برديم! يعني ما نه به مسائل اجتماعي و نه به مسائل اقتصادي و نه حتي مسائل محيط زيستي توجه نداريم.

در فرسايش خاك ما رتبه اول دنيا را داريم، اين‌طور نيست كه احساس كنيم به دلايل تحريم فقط مشكل اقتصادي داريم. مسائل و مشكلات نشان مي‌دهد كه در بخش‌هاي مختلف به ابعاد مديريتي توجه نشده تا يك نظام هماهنگ و مناسب را در اركان جامعه شاهد باشيد، همه حاكي از فقدان ديدگاه مديريتي جامع در كل كشور است.


 * من پاسخ يك سوال را نگرفتم. اينكه برنامه‌ها نوشته مي‌شوند اما توسط خود دولتي‌ها به مرحله اجرا در‌نمي‌آيند. اين به چه معني است؟ چرا برنامه‌اي كه انگيزه‌اي براي اجرايش نيست، نوشته مي‌شود؟ تعجب‌آور اين است كه كسي حساسيتي روي چرايي عدم اجراي برنامه‌ها ندارد؟
پاسخ را بايد در مجلسي كه برآمده از احزاب ريشه‌دار نيست، جست‌وجو كرد. اين مجلس فراكسيون‌هاي حزبي براي نقد دولت و برنامه ندارد، به اين ترتيب هيچ نهاد نظارتي دانا و توانا نيست كه سوال شما را بپرسد. اينكه برنامه به چه دليل اجرا نمي‌شود؟ حتي نظامي كنترلي، ولو دولتي در كشور وجود ندارد كه پايان هر سال گزارشي تدوين كند در باب چرايي اجرايي نشدن بخش‌هاي برنامه. نقاط ضعف و نقاط قوت دستگاه‌هاي اجرايي بررسي نمي‌شود، در دنيا وقتي حتي، يك پروژه كليد زده مي‌شود دايما روند اجراي كار از سوي دستگاه نظارتي چك مي‌شود و براي بخش‌هاي عقب‌مانده برنامه جبراني نوشته مي‌شود، حتي آن برنامه طوري تدوين مي‌شود كه بار مالي جديدي به پروژه تحميل نكند. حالا وقتي يك مدير پروژه چنين نظارتي را دارد، چرا در يك كشور اهداف برنامه پنج ساله توسعه را در اين حد بررسي نمي‌كنند؟ بررسي دقيق‌تر معلوم مي‌كند نظام مديريت جامع و يكپارچه در كشور نيست.


 * اين طور كه من از حرف‌هاي شما برداشت كردم بحران توسعه‌نيافتگي را عميق‌تر از ساختار برنامه و برنامه‌ريزي در ايران مي‌دانيد. سيستمي كه نمي‌خواهد توسعه يابد يا تن به توسعه‌يافتگي نمي‌دهد. در اين شرايط ما با يك مساله ديگر روبه‌رو هستيم. حرف‌هاي اغراق آميز و آرمان‌گرايانه عجيب و غريب در قالب برنامه. حرف‌هايي كه از روز تصويب برنامه معلوم است اجرايش از توان اين سيستم خارج است.
من بحران را وسيع‌تر از اين مي‌بينم، بحران در عدم مشاركت مسوولانه مردم در اداره كشور است. وقتي جامعه بزرگ وبزرگ‌تر مي‌شود، خرد جمعي بايد به مدد جامعه بزرگ‌تر بيايد، بدون مشاركت مردم در هرم تصميم سازي و از طريق نهادهاي مدني نتيجه همين مي‌شود. در جامعه امروز مردم دخالتي در هرم و ساختار تصميم‌سازي ندارند، فرهنگ بي‌تفاوتي ومسووليت ناپذيري حاكم مي‌شود، انسان فهيم، هوشيار و دانا در آن جايي ندارد، به كساني «آدم زرنگ» مي‌گويند كه در صف نمي‌ايستد، ماليات نمي‌دهد، راحت دروغ مي‌گويد و... در اين شرايط دولت‌ها به خود اجازه هر كار و برخوردي را مي‌دهند. حرف‌هاي آرماني و مردم فريب مي‌زنند چون مي‌دانند فردا كسي نيست سوال كند ! اين وضعيت در حوزه مجلس نيز وجود دارد. اگر مجلس به اين فكر باشد كه فردا بايد به راي‌دهندگان پاسخ بدهد، نظارتش را بر دولت افزايش مي‌دهد.

اگر دولت و مجلسي خود را پاسخگو به مردم بدانند نمي‌توانند با بي‌تفاوتي برخورد كنند. ممكن است مجلسي يك ‌سال به خاطر گرايش سياسي و... به قانون‌شكني بي‌توجهي كند، اما هشت سال كه نمي‌تواند. ولي مي‌بينيد اين اتفاق افتاد. چرا؟ چون مكانيزمي براي پرسش مردم طراحي نشده است. نماينده‌اي كه وارد مجلس مي‌شود به جاي آنكه به راي‌دهندگان وفادار بماند و به آنها پاسخگو باشد و منافع ملي مد نظرش باشد، تمام فكرش خودش است و حداكثر گروه سياسي خاص! همين مجلس نهم كه در برابر قانون‌شكني دولت دهم سكوت مي‌كرد امروز بيشترين درگيري را با وزراي دولت يازدهم دارد.
 اين رفتار‌ها نشان‌دهنده عدم پاسخگويي است. در مطبوعات خودمان اتفاقات اخير فنلاند منتشر شد. وزير فنلاندي به خاطر مكالمات بين‌المللي با خانواده‌اش از تلفن دولتي مجبور به استعفا مي‌شود چون جامعه پرسشگر نمي‌گذارد وي تخلف كند. اگر هم استعفا ندهد آبروي حزبش مي‌رود در نتيجه تحت فشار قرار مي‌گيرد كه بايد استعفا بدهي تا اعتماد جامعه برقرار باشد و الا مردم ديگر به اين تفكر و حزب راي نمي‌دهند.

وقتي يك پل در كره جنوبي خراب مي‌شود، وزير مسوول آن استعفا مي‌دهد. نمي‌روند بگويند كدام پيمانكار آن را ساخت و توجيه كنند! اين بحران امروز جامعه ايران است.


 * حالا يك سوال فرضي. فكر مي‌كنيد اگر در اين سال‌ها در ايران برنامه توسعه‌اي اجرا نمي‌شد امروز ما كجا بوديم.
هيچي، همين جايي كه الان هستيم، بوديم.
  اين خيلي پاسخ غم‌انگيزي است.
راهي كه رفته‌شده متاسفانه همين است.


 * شما فكر مي‌كنيد كشور تاسال ۱۳۸۴ در يك مسير توسعه همه‌جانبه حركت مي‌كرد؟
 واقعا خودمان را گول نزنيم و با واقعيت‌ها عقلاني برخورد كنيم آن زمان هم مشكلاتي داشتيم، در مسير يك توسعه عمراني نيم‌بند حركت مي‌كرديم، نه بيشتر.


* اگر در همان مسير حركت مي‌كرديم كجا بوديم؟
جلوتر بوديم. در بخش فرهنگي و اقتصادي داشتيم جلو مي‌افتاديم. روند حركت ما معكوس شد. ببينيد ما الان در همه بخش‌ها با بحران روبه‌رو هستيم. از چاه‌هاي غيرمجاز بگيريد تا موسسات مالي و اعتباري غيرمجاز. اينها يعني چه؟ يعني خود مردم زيان ديده‌اند.


 * فكر مي‌كنيد در چنين شرايطي اصلا كشور آماده است كه برنامه توسعه‌اي جديدي را به مرحله اجرا بگذارد؟
بحران عميق ايران امروز اتفاقا اقتصادي نيست، بحران در بخش اجتماعي است، دفتر مطالعات استراتژيك رياست‌جمهوري اخير گزارشي تهيه كرده كه به نظر من تكان‌دهنده است. نگراني‌هاي فراواني را ايجاد مي‌كند. بر اساس مفاد اين گزارش اعتماد بين آحاد جامعه ايران به ١٠ درصد رسيده است، شاخص صداقت و امانتداري به هشت درصد و اين ارقام در كشورهاي حوزه اسكانديناوي بالاي ٧٠ درصد است، يعني جامعه به واقع دچار يك سقوط اخلاقي شديد شده است. آن وقت از طرف ديگر شاخص كلاهبرداري به ٧٥ درصد، اينها نشان مي‌دهد كه اگر اين روش ادامه يابد شرايط پيچيده‌تر مي‌شود، مساله ديگر فقط بحران اقتصادي نيست، عدم صداقت و دروغگويي گسترده در حال آسيب زدن به كل جامعه است. اين يعني نهاد خانواده هم از اين ناحيه صدمه‌هاي اساسي مي‌بيند.
امروز دنيا به اين نتيجه رسيده كه بدون توجه به مشاركت مردمي نمي‌شود كاري از پيش برد. كشورهايي كه به اين روند تن داده‌اند نتيجه مثبت گرفته‌اند، ربطي هم به قوميت و مذهب ندارد، يعني يك كشور اسلامي مانند تركيه و يك كشور مسيحي مانند آلباني تحت تاثير اين ساختار تغيير كرده‌اند. تحولاتي كه بعد از ١٩٩٠ در مجارستان و چك رخ داد، قابل بررسي است. كشورهايي هستند كه در دهه ٩٠ وضعيت بدي داشتند اما امروز موقعيتي مناسب دارند. بعد از ٢٥ سال شرايط اجتماعي و اقتصادي آنها كاملا تغيير يافته است. اگر آنها توانستند با تغيير نگاه حكومت به مردم جلو بروند، هيچ دليلي ندارد كه ما نتوانيم. لازمه رسيدن به اين وضعيت همان‌طور كه اشاره شد، آن است كه مردم بر سرنوشت‌شان تاثير مستقيم بگذارند.


 * اين گزارش چه دوره زماني را در بر مي‌گيرد؟
 همين دوره اخير را.


 * اتفاقاتي كه در دولت پيشين افتاد و افزايش پرونده‌هاي فساد اقتصادي در هشت سال دولت گذشته و... چقدر بر كاهش اعتماد عمومي مردم تاثير گذاشته است؟
يادمان باشد، دولت پيشين يك دولت هشت ساله نبوده، اين دولت دو دوره چهار‌ساله روي كار بود. پس اگر شرايط جامعه امكان پرسشگري مي‌داشت، در پايان چهار سال اول مي‌گفت چرا؟ دست خود را محكم روي ناكارآمدي‌ها مي‌گذاشت و دولت را به چالش مي‌كشيد.
تفريغ بودجه‌هاي ديوان محاسبات را ببينيد. اين ديوان هر سال موظف است كه تفريغ بودجه دولت را انجام دهد. در دوره آقاي احمدي‌نژاد، گزارش‌هاي تفريغ بودجه نشان مي‌دهد دولت بالاي ٦٠ درصد خطا كرده، چه اتفاقي افتاده كه شوراي نگهبان اين نكته را بررسي نكرده است؟ اگر بنا بر صلاحيت است قانونگرايي بالاترين صلاحيت است و عدم پايبندي به قانون هم معنا و مفهوم دارد!  


  * كر مي‌كنيد اين وضعيت، در دوران تازه كه برخي از آن به پساتحريم ياد مي‌كنند، چه تغييري كند؟
به نظر من اين لغات و الفاظ بيشتر ما را سرگرم مي‌كند تا مشكل ما را حل كند. من اصلا پساتحريم و... را اين طور نمي‌بينم. مگر ما قبل از تحريم جامعه توسعه‌يافته و بي‌مشكلي بوديم كه تحريم در روند حركت‌مان خلل ايجاد كرده باشد؟
 اولا تحريم همه‌جانبه از سال ١٣٩٠ شروع شد. اين‌طور نيست كه اين تحريم همه‌جانبه ٣٠ سال وجود داشته است. قبل از سال ١٣٩٠ تحريم‌هايي بود اما كشور كارش را مي‌كرد، درآمدهاي هنگفت و سرسام‌آور نفتي سال‌هاي ٩٠-١٣٨٤ حاكي از اين مطلب است، اعتبارات بانكي، پوشش بيمه‌اي و... وجود داشت. اما اگر فضاي سياسي را هم يادتان باشد مي‌توانيد ناكارآمدي‌ها و اختلال‌ها را مرور كنيد. رييس دولت اصلاحات، مي‌گفت هر ٩ روز يك بحران داشتم. همين الان آنچه در كشور مي‌گذرد را مانيتور كنيد و ببينيد چه بحران‌هاي مصنوعي براي دولت ايجاد مي‌شود. تاكيد مي‌كنم بحران مصنوعي است، چون اين بحران‌ها از جنس سيل و زلزله و... نيستند، توسط مخالفان منافع ملي ايجاد مي‌شوند، واقعا وقتي كه درآمد ٤٧٠ ميليارد دلاري در سال ٨٤ تا ٨٨ داشتيم به بحران آلودگي هوا توجه كرديد، به مساله محيط زيست عنايتي كرديد، به محيط كسب وكار يا بالا بودن قيمت تمام‌شده توليد يا... پس حوزه مشكلات ما كمي متفاوت است.
در فاصله سال‌هاي ١٩٩٠ تا ١٩٩٥ چندين نخست‌وزير در ژاپن عوض شدند، اما بعد از تغيير پشت سر هم آن دولت‌ها، آيا نظام اقتصادي و اجتماعي آن به هم ريخت؟ حرف اين است كه دولت‌ها ملاك نيستند بلكه مردم مالك اصلي هستند.


 * پس برگشتيم به ساختار سياسي ايران؛ نبود حزب و ساختاري كه دولت و مجلس را به چالش بكشد؟
دقيقا. مردم به افراد راي مي‌دهند نه به برنامه يك حزب، اصلا فردا اگر اين آدم كج رفت بايد شكايتش را به كجا ببرند؟ چه كسي جوابگوي كجروي او است؟

وقتي ساختار كشور حزبي باشد بدان معناست كه حزب از عدم اعتماد مردم مي‌ترسد، در نتيجه سعي مي‌كند پا را كج نگذارد. مردم هم حساس مي‌شوند كه سرنوشت‌شان را دنبال كنند و برنامه احزاب براي آنها معني دارد، حزب چون به مردم به صورت بلندمدت نياز دارد، تدوين برنامه اداره كشور را بلندمدت مي‌بيند، پس وادار مي‌شود نگاه استراتژيك براي اداره كشور داشته باشد، همه مشكلات برشمرده در بالا ناشي از فقدان نگاه مديران دورنگر و نبود اهداف و برنامه بلندمدت بود، خروجي آن شرايط بعد از اجراي ١٠ برنامه شرايط موجود است. اگر احزاب در اداره كشور حضور داشتند، حرف زدن راحت نبود، اگر يك وزير حزبي قول بدهد يعني حزب قول داده است، وزير راه دولت دهم قول داد كه تا پايان دولت دهم يك سوم راه تهران شمال به بهره‌برداري مي‌رسد. الان دو سال و نيم گذشته اما او اصلا نگران نيست، هيچ ساختار و سيستم و تفكري هم نگران نيست چون به جايي نبايد جوابگو باشد.
دولت نهم آمد و گفت كه بهره‌برداري از پارس جنوبي دارد طولاني مي‌شود، قيمت كار را بالا برد تا زمان را كوتاه كند، در جرايد هم نوشتند كه طبق برنامه، اين پروژه سه سال و اندي ديگر تمام مي‌شود اما كسي نگران چرايي به نتيجه نرسيدن اين قول نيست!

درد اينجاست، درد اين است كه جامعه ما امكان و مكانيزم پرسشگر ندارد. چه كسي مسوول است؟ در اين ساختار نقشي براي مردم ديده نمي‌شود. شعار مي‌دهيم مردم‌سالاري اما مردم‌سالاري ابزار خود را مي‌خواهد. ما به جامعه مدني متشكل يعني سنديكاها، انجمن‌ها و اتحاديه‌هاي صنفي و احزاب نياز داريم. اينها بايد انتخابات آزاد داشته باشند و منافع جامعه را به حضور دايمي ذي‌نفعان گره بزنند و پاسخگو باشند تا اتفاقي بيفتد.
  يادم هست در دوره‌اي بحث تقدم و تاخر توسعه سياسي بر اقتصادي يا اقتصادي بر سياسي خيلي داغ بود. اين تحليل شما مرا ياد آن دوره انداخت.
مي‌توانيم بگوييم مهم‌ترين دليل عدم توسعه‌يافتگي ما همين موضوع است. مشكل اصلي ما در ساختار سياسي نهفته است. مي‌گوييم مشاركت مردم اما در عمل مكانيزم‌هاي آن رعايت نمي‌شود. اينكه مردم ٢٢ بهمن در راهپيمايي شركت مي‌كنند مفهوم دارد. يعني به انقلاب دلبستگي دارند اما اين نكته را نبايد با حضور مردم در صحنه اشتباه بگيريم. وقتي حضور مردم در صحنه اتفاق افتاده كه مكانيزم‌هاي قانونمند پرسشگري و مشاركت در تصميم سازي وجود داشته باشد. اين اتفاق هم با انتخاب فردي نمي‌افتد. نماينده بايد نماينده يك تفكر باشد تا اگر اشتباهي كرد آن تفكر، آن حزب و آن سيستم پاسخگو باشد. امروز تهران ٣٠ نماينده دارد. اگر اين ٣٠ نماينده از دو حزب باشند، مي‌شود سنجيد كدام‌شان بهتر كار كرده است. اما نمايندگان تهران ٣٠ نفر با ٣٠ تفكر هستند و در نتيجه امكان ارزيابي براي مردم وجود ندارد. من كانديداي مجلس ششم از همين شهر بودم و آن دوره راي آوردم. در يكي از نشست‌هايي كه با مردم جنوب شهر داشتم، يك فردي سوال كرد كه اگر به شما راي داديم باز هم اينجا مي‌آيي؟ گفتم نه. گفت چرا؟ گفتم خيلي ساده است من به شما دروغ نمي‌گويم، شما پله‌هاي نردباني هستيد كه عده‌اي بالا مي‌روند اما پايين آمدن آنها دست شما نيست. مادامي‌كه در اين كشور احزاب فراگير نباشد، نمي‌توانيد توقع داشته باشيد كه اشخاص به صورت فردي به شما پاسخگو باشند. من به عنوان شخص كه جايگاهي ندارم بلكه من در قالب يك سازمان حزبي بايد جايگاه پيدا كنم. من در قالب حزب پاسخگو مي‌شوم. در آن حالت نماينده يك تفكر را نمايندگي مي‌كند.
نتيجه انتخابات حزبي و كسب قدرت از طريق صندوق راي و تشكل حزبي در تركيه كاملا تفاوت خود را نسبت به دولت‌هاي با ساختار نظامي‌گري در دو دهه گذشته نشان مي‌دهد. نتيجه مشاركت مردم در سرنوشت‌شان اين است كه تورم بالاي صددرصدشان تك‌رقمي شده، توليد ناخالصي آنها بيش از دو برابر ايران شده است. امروز براي يك تعطيلي از ايران يك ميليون گردشگر به تركيه مي‌رود. اين همان تركيه ٤٠ سال پيش است كه درآمد سرانه‌اش نصف ما بود و اتباعش براي كار به ايران مي‌آمدند؟ ساختارشان تغيير كرد در نتيجه جامعه چفت و بست پيدا كرد. پاسخگويي دولت اين تحولات را رقم زد.
ما هم چاره‌اي جز طي همين مسير نداريم. هيچ كاري را خارج از آنچه كه در دنيا به عنوان تجربه موفق وجود دارد نمي‌توانيم انجام دهيم، قرار نيست ما دوباره قاشق اختراع كنيم. اين سيستم‌ها در جهان تجربه و شناخته شده است. در كشورهاي ديگر به نهاد‌هاي مدني قانونا اجازه فعاليت مي‌دهند و مكانيسم فعاليت‌ها به طور مشخص در قانون تعريف مي‌شود. سنديكاها، اتحاديه‌ها، انجمن‌هاي صنفي و احزاب، همه در عرصه‌هاي مختلف فعال و در تصميم‌سازي مشاركت دارند. مشكل ما حضور ظاهري نهادهاست. در اينجا هم نهادها حضور اسمي دارند، ولي به طور مثال ، آيا سنديكاي معلمان مي‌تواند حرف معلمان را بزند؟ آيا به آن توجه مي‌شود؟ وقتي به حرف آنها گوش نمي‌دهيم چطور توقع پويايي آنها را داريم؟ مگر قرار نيست، آنها حدود ١٣ ميليون دانش‌آموز را تربيت كنند، چطور آدمي كه نمي‌تواند در تصميم سازي كشور فعالانه مشاركت كند، مي‌تواند نيروي انساني تصميم‌گير براي آينده را خوب تربيت كند.
من اگر ناسالم باشم، چطور مي‌توانم يك خانواده سالم را مديريت كنم؟ بنابراين وقتي اعتماد و صداقت در جامعه جاي خود را به بي‌اخلاقي داده است بايد ريشه‌يابي آن از طرف همه دلسوزان كشور بدون توجه به گرايش‌هاي سياسي، جدي تلقي شود.

اعتماد

اعلام آمادگی جامعه‌شناسان برای نجات محله هرندی/ لزوم توجه به مناطق مرتضی‌گرد، پلائین و خلازیر

اعلام آمادگی جامعه‌شناسان برای نجات محله هرندی/ لزوم توجه به مناطق مرتضی‌گرد، پلائین و خلازیر


سرویس اجتماعی فردا:
در پاسخ به درخواست همکاری شهردار تهران از صاحب نظران و مردم برای فعالیت های پیشگیری، کنترل و مقابله آسیب های اجتماعی تعدادی اساتید دانشگاه و نخبگان اجتماعی کشور از جمله دکتران امان الله قرایی مقدم، جعفر بای، مصطفی فروتن، مصطفی اقلیما، سیدحسن موسوی چلک و دکتر مجید ابهری با تشکیل یک کارگروه علمی به عنوان کارگروه علمی و تجربی پیشگیری، کنترل و مقابله آسیب های اجتماعی ضمن پاسخ به نامه شهردار تهران اعلام آمادگی نمودند تا در محورهای برنامه ریزی، سیاست گذاری و کاربردی نمودن طرح های ملی در خدمت سازمان ها و نهادهای فعال در این زمینه باشند:

«اینک که شهردار تهران با احساس مسئولیت تاریخی خود در این زمینه پیش قدم شده ما نیز ضامن ابراز تشکر آمادگی کامل خود را برای همکاری های یاد شده اعلام می کنیم و امیدورایم نخبگان دانشگاهی و صاحب نظران تجربی در این زمینه و در این جهاد اجتماعی مشارکت نمایند. »

دکتر ابهری به عنوان سخنگوی این گروه، اظهار می دارد: غفلت از بافت های فرسوده که از اصلی ترین مناطق آسیب ساز شهری است، باعث شده منطقه هرندی با عنوان سرطان اجتماعی در شهر ایجاد شود و موجب سرایت آسیب های اجتماعی به تمام شهر شود.

ابهری تصریح می کند: در حال حاضر مناطقی مثل مرتضی گرد، پلائین و خلازیر، سه نقطه آسیب ساز و مشابه هرندی در تهران هستند که باید مورد توجه قرار گیرند درغیر این صورت کمتر از دو سال دیگر این مناطق به مراتب خطرناک تر و آسیب سازتر از هرندی خواهند شد.

وی ادامه می دهد: حال که شهرداری تهران با تمرکز توجه به محله هرندی مقابله با آسیب های اجتماعی در آن منطقه را در دستور کار خود قرار داده، لازم است که شهردار تهران مناطق ذکر شده را در لیست برنامه ریزی و توجه هر گاه در گام بعدی قرار دهد. همچنین همشهریان عزیز باید بدانند هیچ کس در مقابل آسیب های اجتماعی در حاشیه امنیت نیست. بنابراین با احساس مسئولیت در این زمینه ها به کمک شهرداری تهران شتافته و به دور از هر گونه سلیقه سیاسی و جناحی در این زمینه در یک جهاد اخلاقی حرکت کنند.

معتادانی که مواد مصرف نمی کنند ! نگاهی به الگوی زندگی ایرانی ...

از بانك آمده اما قرار است باز هم به آنجا برود. يكي از دوستانش را با هزار بدبختي راضي كرده با او به بانك بيايد و ضامنش شود تا بتواند وام 20 ميليون توماني بگيرد. ازخوشحالي روي پا بند نمي‌شود، از اينكه توانسته مدير شعبه بانك را توجيه كند كه به عنوان كارآفرين اين وام را طي پنج سال و هر ماه مبلغ  550 هزار تومان به او بدهد. هركس نداند و او را در اين حال ببيند تصور مي‌كند بليتش برنده شده يا پول كلاني پيدا كرده است، اما واقعيت اين است كه او بعد از پنج سال بايد دو برابر اين مبلغ يعني 40 ميليون تومان را به بانك پس بدهد. شايد در ظاهر اصلا عادلانه نباشد، اما واقعيت همين است. 26 بانك و موسسه خصوصي و دولتي در ايران به افراد از دو ميليون تومان به بالا وام مي‌دهند، در حالي كه همه اين بانك‌ها و موسسات مبلغي بيش از دو سوم مبلغ وام را پس مي‌گيرند. با وجود اين، تمناي وام گرفتن و زندگي قسطي در بعضي‌ها به هيچ‌وجه كم رنگ نمي‌شود.

 
خودش هم نمي‌داند اين پول‌هايي را كه وام گرفته صرف چه اموري كرده و وقتي از او مي‌پرسم مثلا همين 20 ميليون تومان را چه كار كردي، مي‌گويد: به خدا نمي‌دانم! خرج شد ديگر! دو ميليون به اين بدهكار بودم، چهارميليون يك جاي ديگر بايد مي‌دادم! يك دفعه همه‌اش خرج شد! اين نخستين بار نيست كه وام مي‌گيرد، اما حتي نمي‌داند پولي كه براي آن بايد تا پنج سال زير بار قسط و بازپرداخت برود كجا خرج شده است؟ فقط برايش همان لحظه كه وام را مي‌گيرد مهم است و آن شادي كه تا چند ساعت و چند روز كه مي‌خواهد پول‌ها را خرج كند استمرار دارد. هرچند اين خوشحالي با نخستين مرحله‌اي كه قرار است اين وام را پس بدهد رنگ مي‌بازد و جاي خودش را به استرس نحوه پرداخت وام مي‌دهد، اما باز هم مثل معتادي كه فقط به مصرف مواد فكر مي‌كند دنبال شادي كاذب همان لحظات است و براي رسيدن به آن لحظه حتي حاضر است سال‌ها سختي بكشد. 
 
  معتاداني كه مواد مصرف نمي‌كنند
اعتياد براي خيلي از ماها مفهومي جز مصرف مواد مخدر ندارد، در حالي كه نزد روان پزشكان و روان شناسان اعتياد طيف وسيعي از رفتارهاي وسواسي از خريد كردن، كار كردن و حتي محبت كردن به همسر را دربرمي‌گيرد. بر اساس اين تعريف كساني كه براي رسيدن به مطلوب خود حاضرند خودشان، نيازهاي جسمي و رواني و شخصيتي خود را زير پا بگذارند معتاد به آن فرد يا شيء تلقي مي‌شوند. فردي را تصور كنيد كه براي اينكه بتواند كالاي مورد نياز خود اعم از لباس يا هر چيز ديگر را خريداري كند دست به دزدي مي‌زند. طبيعي است كه نياز آن فرد به آن كالا در حدي نيست كه بخواهد به خاطرش براي مثال از جيب دوست يا همكارش دزدي كند، اما ممكن است اين نياز در او تا جايي شدت بگيرد كه حتي حاضر به اين كار هم بشود. در اين حالت ديگر نمي‌توان گفت اين فرد خريد كردن را دوست دارد يا به آن نيازمند است، بلكه او با اين كار نشان مي‌دهد اين كالا و خريدن آن از خودش و كرامت انساني‌اش مهم‌تر است و اينجاست كه بايد گفت اين فرد به خريد كردن اعتياد دارد. 
 
 وام بايد توجيه اقتصادي داشته باشد
مدير يكي از شعبات يك بانك خصوصي درباره وام گرفتن و افرادي كه براي دريافت وام به آنجا مراجعه مي‌كنند مي‌گويد: توجيه اقتصادي درباره وام گرفتن اصلي‌ترين مساله است در حالي كه همه كساني كه وام مي‌گيرند از اين مساله غافلند. رحيمي مي‌افزايد: به هر حال بازپرداخت يك وام يعني پرداخت مبلغي بيش از مبلغي كه قرض داده شده و به عبارت ديگر وام قرضي است كه دوستي به شما مي‌دهد در حالي كه اين دوست نمي‌تواند خودش و منافع خودش را ناديده بگيرد. در اين شرايط اگر شما اين پول را براي كاري كه مي‌تواند صرفه اقتصادي برايتان داشته و سودآور باشد خرج كنيد مفيد است و در اين حالت مي‌توان گفت اين كار به نفع تان بوده است، در حالي كه اگر اين پول را بي‌دليل خرج يا حتي نگهداري كنيد بي‌آنكه با به گردش در آوردن آن سودي نصيبتان شود در اين حالت بايد گفت شما متضرر شده‌ايد و با گرفتن وام نه تنها كار مفيدي براي خود انجام نداده‌ايد، بلكه با استرس ماهانه بازپرداخت وام در عمل و در نهايت متوجه مي‌شويد بسيار بيشتر از آن مبلغي را كه وام گرفته بوده‌ايد پرداخت كرده‌ايد و اين ارزشش را نداشته است. 
 
 بردگي و چرخه‌اي از تكرارها 
25 سال است با اين مدل تكراري زندگي مي‌كند؛ زندگي كه نه، به قول خودش بردگي است. بردگي فردي كه در چرخه‌اي معيوب اسير تكرارهاست. هر روز سر كار مي‌رود تا شب به خانه بيايد و استراحت كند تا صبح دوباره بتواند سركارش برگردد. وقتي به نيازهايش يعني آن چيزهايي كه براي آنها مجبور به قسط گرفتن شده نگاه مي‌كند مي‌فهمد آنها تمامي ندارند. اينكه بخواهد هر روز وسايلش را نوتر كند، ماشين بخرد يا خانه جديدي بخرد آيا آن‌قدر ارزش دارد كه بخواهد به خاطرش كل زندگي‌اش زير بار قرض و قسط برود و همیشه بدهكار باشد؟
گاهي وقت‌ها شب‌ها از استرس اين همه بدهكاري از خواب مي‌پرد و خودش را در حالي تصور مي‌كند كه ديگر نتواند به سر كار برود و قرض‌هايش را بدهد. نمي‌تواند به كسي بگويد چقدر تحت فشار و استرس است، اما اگر بخواهد كار كند و كارش را گسترش بدهد چاره‌اي جز اين ندارد. با هزار بدبختي توانسته چند نفر را پيدا كند كه برايش ضامن شوند تا بتواند وام بگيرد و آنها اين كار را در ازاي اين برايش انجام داده‌اند كه او هم ضامن آنها بشود. 
 
 وقتي پول نهايت هدف آدم‌هاست
پول يعني همان اسكناس كاغذي يا فلزي كه از زماني كه وارد مناسبات بشر شد سبك زندگي او را دگرگون كرد. در اين نبرد هر كس بيشتر پول داشته باشد جلوتر است و برد با كسي است كه بدون زحمت بتواند پول بيشتري داشته باشد. در دنياي مملو از تكنولوژي و اجتماعي كه مناسبات آن بر مبناي مسائل اقتصادي استوار است، افراد تمايلي به نجات يكديگر و كمك به هم ندارند و بيشتر ترجيح مي‌دهند از يكديگر پل پرواز يا نردبان صعود بسازند و بالا بروند. 
 
  قرض مي‌گيرد تا قسط‌هايش را بدهد
ماهي يك ميليون تومان حقوق مي‌گيرد، اما نزديك دوبرابر اين مبلغ بايد قسط بدهد. حالش از اين كلمه قسط به هم مي‌خورد. اينكه بايد هر ماه پول حقوقش را كه براي آن اين همه روز كاركرده دو دستي براي قسط بدهد و تازه از اين طرف و آن طرف هم قرض بگيرد تا همه را ادا كند كلافه‌اش كرده است. البته هميشه هم موفق نمي‌شود قسط‌هايش را به موقع پرداخت كند و اين تازه اول ماجراست. از تماس‌هايي كه از بانك با خانه و محل كارش مي‌گيرند گرفته تا ديركردي كه بايد براي 15 روز دير پرداخت كردن يك قسط پرداخت كند، همه و همه كلافه‌اش كرده و زندگي را برايش به جهنمي بزرگ تبديل كرده است. با خودش حساب مي‌كند: روي هم 36 ميليون تومان ديگر از وام‌هايي كه گرفته مانده و با اين تفاسير بايد تا چهار سال ديگر هم وام بدهد تا تازه برسد سر نقطه اول يعني صفر! هيچ پس‌اندازي ندارد و از اين وام‌ها حتي يك هزار توماني آن را پس‌انداز نكرده و تازه جالب است كه خيلي مواقع از ديگران قرض مي‌گرفته تا قسط‌هايش را پرداخت كند. توجيه او براي وام گرفتن هميشه اين بود كه از ديگران پول نگيرد در حالي كه حالا خيلي بيشتر از قبل مجبور به اين كار شده است. 
 
 بانک‌ها و مسأله اخذ دیرکرد
همه بانك‌ها و موسساتي كه براي امور مختلف به افراد وام مي‌دهند اگر زماني هرچند كوتاه (به اندازه يك روز) از پرداخت قسط آن وام عقب بيفتد از افراد ديركرد مي‌گيرند كه اين ديركرد بسته به نوع بانك و موسسه و مبلغ وام دارد. براي بسياري از اين موسسات اقتصادي اخذ ديركرد كاري پرسود تلقي مي‌شود. سال 92 آيت‌ا... نوري همداني، يكي از مراجع تقليد در قم اخذ ديركرد را نوعي رباخواري دانست و گفت: از ما سوال مي‌كنند كه ماهيت ديركرد چگونه است؟ در جواب بايد گفت كه اگر از اول كه پول مي‌دهي شرط كردي كه اگر ندادي اين‌قدر به عنوان جريمه بردارد براي بار اول ايرادي ندارد، اما اگر اين مساله باب شود مانند آنچه در كشور ماست حرام است. به طور كلي اخذ ديركرد حرام و رقت‌بار است. 
روزنامه آرمان

اقدام موثری برای کاهش آلودگی هوا نشده است

مدیرعامل ستاد معاینه فنی خودروهای تهران گفت: در چند سال اخیر جهت کاهش آلودگی هوا هیچگونه اقدام موثری انجام نشده و مشاهده می‌شود در فصل زمستان در صورت عدم وزش باد بلافاصله وضعیت آلودگی هوا بحرانی و هوای شهر برای شهروندان غیرقابل تنفس می‌شود.

به گزارش فارس، ولی آذروش درباره راهکارهای کاهش آلودگی هوا گفت: در چند سال اخیر جهت کاهش آلودگی هوا هیچگونه اقدام موثری انجام نشده و مشاهده می‌شود در فصل زمستان در صورت عدم وزش باد و یا نزول برکات آسمانی بلافاصله وضعیت آلودگی هوا بحرانی و هوای شهر برای شهروندان غیرقابل تنفس می‌شود.

 افزایش و کاهش روزهای پاک در این چند سال نیز بدون تردید تنها به وضعیت اقلیمی و آب و هوا ارتباط داشته و نتیجه اقدام خاصی توسط مسئولین امر و یا شهروندان نمی باشد و یا حداقل اقدامات انجام شده تاثیر بسیار ناچیزی در مدیریت بحران آلودگی هوا داشته است.

وی با اشاره به ارتقا کیفیت سوخت از سال 92، تصریح کرد این اقدام دولت جهت کاهش آلودگی هوا بسیار ارزشمند است. ولی جهت مدیریت بحران آلودگی هوا مجموعه‌ای از اقدامات بصورت همزمان نیاز است. استفاده از سوخت با کیفیت یورو 4 در خودرویی با استاندارد یورو2 که پس از گذشت سه سال همان شرایط پایین استاندارد یورو2 خود را نیز حفظ نکرده، قطعاً هیچ کمکی به کاهش تولید آلایندگی خودرو نخواهد کرد.

  آذروش تاکید کرد: کارهای اصلاحی در این زمینه بایستی به طور موازی انجام گردد. بدین معنا که از تردد خودورهای فرسوده و یا فاقد صلاحیت و شرایط معاینه فنی طبق قانون ممانعت به عمل آید. استاندارد تولید خودرو و موتورسیکلت به روز رسانی و مطابق استانداردهای روز دنیا گردد.

مدیرعامل ستاد معاینه فنی خودروهای تهران بیان داشت: تردد خودروهای کاربراتوری که تولید آلایندگی آنها در حالت خوشبینانه 20 برابر یک خودرو با استاندارد یورو2 است و 45 درصد آلودگی شهر تهران ناشی از تردد همین خودروهاست محدود شود. قانون معافیت معاینه فنی از 5 سال به 2 سال در مجلس شورای اسلامی اصلاح گردد. تمامی خودروها ملزم به اخذ معاینه فنی گردند و پلیس طبق قانون نسبت به اعمال جریمه درخصوص خودروهای متخلف و فاقد معاینه فنی اقدام کند.

وی اظهار داشت:در حال حاضر بالغ بر 80%از خودروها در شهر تهران فاقد معاینه فنی می‌باشند اصلاح شود. استانداردهای حدود مجاز گازهای آلاینده خروجی از اگزوز خودروها توسط سازمان حفاظت محیط زیست به روز رسانی و سختگیرانه شود. حتی این حدود می‌تواند با توجه به شرایط آلودگی هر شهر و یا کلانشهر متغیر و قابل تعریف باشد.ارتقا و گسترش حمل ونقل عمومی و تسهیل در دسترسی آسان آن برای شهروندان با تمرکز و کمک همه جانبه دولت ساماندهی شود. با توجه به نقش 70% منابع متحرک یعنی وسایط نقلیه در آلودگی هوای شهر تهران این موارد حداقل اقداماتی است که جهت حل معضل آلودگی هوا لازم  می باشد.

آذروش با اشاره به تصمیم وزارت کشور به ادامه طرح زوج و فرد گفت: تصمیم سازی جهت حل معضل آلودگی هوا بدون تردید با توجه به بزرگ بودن ابعاد مسئله، نیازمند، کار تحقیقاتی و علمی با استفاده از بنیه بخش‌های دانش بنیان و دانشگاهی، بهره بردن از الگوهای علمی سایر کشورهای موفق در زمینه مهار آلودگی هوا و منطبق سازی آن با شرایط کشور می‌باشد.

مدیرعامل ستاد معاینه فنی خودروهای تهران یادآور شد: اجرای طرح‌های مقطعی، پاسخگوی نیاز همیشگی و رافع معضلات نبوده و گاهاٌ با گذشت زمان مشکلات جدیدی را به سیستم تحمیل می‌کند. اعمال و برقراری طرح زوج و فرد در 12 سالی که از عمر آن می‌گذرد به نظر می‌رسد که با توجه به افزایش آلودگی هوا در این چند سال، تاثیر بسزائی نداشته و بایدحتماً طرح‌های دیگری جایگزین آن شود. ضمناً براساس یکصدو بیست و دومین جلسه شورای هماهنگی ترافیک شهرهای کشور ، الزام داشتن معاینه فنی برای تمام خودروها جهت تردد در محدوده طرح زوج و فرد و اعمال قانون و جریمه برای خودروهای فاقد معاینه فنی توسط دوربینهای ثبت پلاک مصوب گردیده است که بدون تردید این تصمیم سازی نیز در صورت عدم همراهی و همکاری پلیس ابتر خواهد ماند.در خصوص برخورد قاطع و سختگیرانه با خودروهای فاقد معاینه فنی و تاثیر مستقیم آن در کاهش آلودگی هوا تمامی مسئولین متفق القول می‌باشند ولی متاسفانه به وضوح مشخص است که در مرحله اجرا  اتفاقی نیفتاده و مجددا" با شروع فصل زمستان دوباره با معضل افزایش آلودگی هوا روبرو هستیم.

منبع : تابناک

از آشپزي براي شوهرم خسته شدم

زن جوان که از آشپزي براي شوهرش خسته شده بود با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد.

به گزارش مردم سالاری، چندي پيش زن جواني با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضي گفت: آقاي قاضي شوهرم به جاي همسر بايد يک آشپز براي خودش استخدام مي‌کرد.

او از صبح تا شب دستور غذا مي‌دهد و من بايد مرتب در آشپزخانه برايش غذاهاي مختلف درست کنم.

وي افزود: از روزي که با او ازدواج کرده ام يک بار هم نشده شوهرم غذاي حاضري بخورد و يا به يک رستوران برويم. هميشه صبح و ظهر و شب من برايش غذا درست کرده ام. بارها شده که من کار داشته‌ام و يا بيمار بودم ولي شوهرم اصلا حال بد مرا درک نکرده و باز هم درخواست غذاي خوشمزه کرده است.

زن جوان ادامه داد: جالب اينجاست که وقتي براي ناهار غذا مي‌پزم شوهرم ديگر آن را براي شام نمي‌خورد و بايد باز هم غذاي تازه بپزم. هرچه هم به او مي‌گويم خسته شدم فايده اي ندارد و به خاطر غذا جنگ و دعوا به راه مي‌اندازد. براي همين ديگر از آشپزي براي شوهرم خسته شدم و مي‌خواهم براي هميشه به اين زندگي پايان دهم.

 بعد از صحبت‌هاي اين زن شوهرش هم به دادگاه احضار شد تا قاضي صحبت‌هاي او را هم بشنود و بعد تصميم بگيرد.

منبع : تابناک